نوشته شده است‌. در مورد اين رساله‌ٴ دوم از لحاظ زماني كارمان ساده‌تر است‌. گرچه (تا جايي كه‌ مي‌دانيم‌) مانند اولي ترجمه‌ٴ مستقيمي از لاتيني نيست‌، ولي پيداست كه از منابع لاتيني اقتباس‌ شده است‌. اين رساله در جنوب ايتاليا نوشته شده‌، در تنها منطقه‌اي ازايتاليا كه ارتباط كافي ميان‌ فرهنگ‌هاي لاتيني و يوناني وجود داشت‌. بي‌شك اين پيوند به الاهيات كشيده نشد، ولي‌ طبيعي بود كه كيمياگري را، كه وعده‌هايش با مواعيد ديني رقابت مي‌كرد و حتي بر آن پيشي‌ مي‌گرفت‌، شامل شود. اين رساله‌ٴ يوناني دوم قابل قياس با رساله‌ٴ لاتيني تأليف گيلم سداسر در سال 1378 است‌. هر دو موٴلف لاتيني و يوناني‌، احتمالاً از مآخذ لاتيني مشتركي استفاده‌ كرده‌اند.
8. كيمياگري اسلامي‌.
همراه باتعدادي رساله‌هاي عربي و فارسي داراي دعاوي پرلاف و گزاف‌، رساله‌اي فارسي از عبدالله بن علي كاشاني به دست ما رسيده‌، كه در سال 1300م‌/700 ه ق‌ نوشته شده و در باره‌ٴ ساختن ظروف لعابي‌، اجزاي آن‌، تركيبشان‌، روش پخت و ابزارهاي آن و روش‌هاي لعاب‌كاري و تزيين است‌. اين گزارش به ويژه از آن‌رو با ارزش است كه براساس‌ روش‌هاي سنتي و عملي نوشته شده و هم‌چنين بدان سبب كه تا سده‌ٴ شانزدهم در ادبيات جهان‌ در نوع خود بي‌مانند است‌. بي‌شك قديم‌ترين شرح ايتاليايي متعلق به پيكولپاسو از حدود سال‌1557م‌/965 ه ق است و قديم‌ترين گزارش چيني مربوط به سفالگري ئي‌ـ شينگ هم از آن‌ جديدتر است‌.
نويسندگان عربي و فارسي‌زبان اين زمان به‌همان اندازه‌ٴ همكاران مسيحي‌شان به كيمياگري‌ علاقه داشتند و بنابراين بايد انتظار داشته باشيم هر موٴلف داراي ذهن علمي عنداللزوم در باره‌ٴ كيمياگري بحث كرده باشد و هر دايرةالمعارف‌نويسي فصلي را بدان اختصاص دهد. اين‌ها نمونه‌هايي از آن است‌:
مورخ بزرگ رشيدالدين فضل‌الله كارهاي كيمياگري را در ايران عصر مغول توصيف كرده و بي‌اعتمادي خود را نسبت به كيمياگراني كه اعتماد هولاكو راجلب كرده بودند نشان داده است‌. از اين‌رو، بايد رشيدالدين را هم به گروه نسبتاً كوچك نويسندگاني افزود كه در سده‌ٴ چهاردهم آن‌ هوشمندي و جسارت را داشتند كه با كيمياگري به مخالفت برخيزند. دايرةالمعارف بزرگ‌ نخبةالدهر اثر دمشقي درباب دوم حاوي اطلاعات زيادي درباب فلزات‌، خواص و تأثيرات‌ آنهاست‌. طبق معمول رساله‌هاي عربي شيمي با كاني‌شناسي و زمين شناسي تركيب شده است‌. دمشقي تاحدي مخالف كيمياگري بود، بااين همه‌، بينش‌هاي نوافلاطوني را درباره‌ٴ تبديل فلزات‌ و امكان ((تربيت‌)) فلزات بي‌بها را براي رسيدن به پايه‌ٴ برتر پذيرفت‌. كتابي به‌نام شذورالذهب‌ في‌الاكسير در كيمياگري به ابوحيان نحوي منسوب است‌، ولي ممكن است از زماني قديم‌تر باشد. محتويات واقعي آن رساله هنوز مورد بررسي دقيق قرار نگرفته‌؛ علي‌رغم عنوان آن كه‌